مثل خون در رگهای من (نامههای احمد شاملو به آیدا)

خرید بک لینک

هر وقت یادم میآید که چیزی نمانده بود رشتهی زندگی خودم را به دست خودم پاره کنم و سعادت بازیافتن تو نصیبم نشود، از آن رنجی که میبردم، از آن یأسی که داشتم، از آن نومیدی کشندهای که گریبانم را گرفته بود و رهایم نمیکرد دلم به حال خودم میسوزد. طبعا جرأت زیادی لازم است که آدم، خودش را به دهان مرگ بیندازد. اما خیال میکنم برای احمد تو، بدون این که آیدا را داشته باشد، تحمل زندگی جرأت بیشتری لازم دارد. عمری را با فریبها و دغلیهایی که نقاب عشق را به چهرهی گذاشتهاند به سر بردن، رنج جان کاهی است.

(احمد شاملو)

daily laya...

ما را در سایت daily laya دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 3:47

صفحه بندی